به سايت اطلاعات.نت
خوش آمديد
 

 صفحه اول | روزنامه ها | گروهاي سياسی| ادب و هنر | راديو | موسيقی | تلويزيون | فايل هاي صوتی
وب لاگها
| كامپيوتر | مقالات مذهبی | ورزشی |  تاريخ وفرهنگ| تماس با ما  | بایگانی

نه شرقی نه غربی, نه تازی شدن را                براي  تو ای بوم بر دوست دارم


 

چاپ خبر  

 

حاشيه‌اي بر آلونك ‌نشينان پايتخت, شادي و غم آن‌هايي كه سقف محكم ندارند


 خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: اجتماعي - شهري

لباساي لنگه به لنگه و رنگ و رو رفته رو طنابي يخ زده، مثل دستا و تن‌هايي كه از سرما سرخ شده و مجبورن بيرون باشن...

سقف، سقف نيست، چند تكه چوب و خشته كه با مشما و ايرانيت و هر چيز ديگه‌اي كه پيدا شده درست كردن!

مردي تعارف مي‌كنه؛

بفرما چاي!

داغه‌ها!

برف اومده و مرد هم اومده خونه ...

برف اومده و مرد بيكار شده ...

خونشونو را دو متر توي زمين درست كردن و از بيرون فقط كمي از ارتفاع خونه كپري اونا معلومه!

سيما‌ از دور براي اونا كشيده شده و لامپ 100 اتاق دخمه اونا رو روشن كرده!

تانكر آب هم مثل همه چيز ديگه يخ زده و زن مجبوره دبه دست سراغ همسايه‌ها بره و بي‌خيال آب داغ شه!

تو اتاق 9 متري اونا هفت نفر شبا مي‌خوابن و در روز تقريبا خاليه؛ فقط بچه‌ها اينجا مي‌پلكنن!

بابا كيسه به دست، ضايعات جمع مي‌كنه و مادر كنار خيابون، ليف و شال و كلاه مي‌فروشه و برادر بزرگتر سراغ ...

زن نگران پسر بزرگ‌تر است كه نكنه مامورها بگيرنش و ببرنش!

پسر بزرگ مواد ‌فروشه!

علاءالدين با شعله قرمز، وسط اتاق همه رو دور خودش جمع كرده، اما در كه باز مي‌شه، اتاق با بيرون هيچ فرقي نداره و همه گرما در چند ثانيه، بيرون مي‌ره!

مرد گالناي بزرگ و سنگين نفت رو روي زمين به سمت آلونك خودش مي‌كشه، هر گالن 12 هزار تومانه اما براي گرم كردنه خونه لازمه.

كمي آن‌طرف‌تر...

اتاقي با اجاره 50 هزار توماني و پول پيش يك ميليوني ،12 در 9 متر و دو خانوار كه تو هم مي‌لولن!

اينجا هم، بچه‌ها خيلي وقته درسو كنار گذاشتنو يا اصلا درس نخواندن!

كفشاي خسته بيرون در، پر برف شده و جورابا مثل يه تيكه چوب يخ زده!

همه چيز اينجا ناجور و ناقص و خرابه، جز ليزليزك براي بچه‌ها!

برف كه مي‌ياد، بچه‌ها چكمه‌ پلاستيكي به پا، روي يخا سر مي‌خورن!

و باز هم كمي آن طرف‌تر ....

سياوش با برادر كوچيكش تنهاست!

جلوتر كه مياي، سگ كوچولويي پارس مي‌كنه و اين يعني، زنگ خونه به صدا دراومده!

پسرك سرشو از بين تير و تخته‌ها بيرون مي‌آوره ....

سراغ بابا و مامانشو مي‌گيرم و پسرك خواب‌الود جواب مي‌ده ....

بابام مي‌ره شهر آشغال و پلاستيك جمع مي‌كنه، مامانم مي‌ره يه خياطي، همين نزديكا كار مي كنه!

- مدرسه شما هم با برف تعطيل شده!؟

ـ مدرسه نمي‌رم!

ـ چرا؟

ـ لباس ندارم! پول نداريم!

و بعد با غيرت كودكانه رو به پسر بچه كوچيكي كه وسط اتاق خوابيده مي‌كنه و مي‌گه: تازه اگه مدرسه برم، كي مراقب داداشم باشه!؟

ظرفا توي تشت بزرگي منتظرن تا زن از راه برسه و به خونه همسايه بره! ظرفشويي يخ زده و آب هم نيست!

- كجا حموم مي‌ريد!؟

- چند وقت يه بار، با بابا مي‌ريم يه حموم عمومي ...

سياوش نه بازي مي‌كنه، ‌نه ليزليزك و نه درس مي‌خونه..... سياوش زود مرد شده!

كمي دورتر، در حاشيهِ حاشيه‌اي ديگر ....

يه خونه 12 متري سرد و بي در و پيكر اينجاست، چون زن و مرد همه چيزشونو براي فرزند سرطانيشون فروختن!

زن اصرار داره تا پذيرايي كنه، جارو به دست وايستاده و به سوالام جواب مي‌ده.

- همه چيز رو فروختيم ...

و عكس پسر سرطانيشو رو سينش مي‌گيره و عكسا و آزمايشاي اونو را با لهجه غليظ تركي نشون مي‌ده!

- اينجا خيلي سرده، بچم رو بردم خونه دخترم كه هم نزديك بيمارستانه، هم گرمتره! قرصش تموم شده، شوهرم بيكار شده و الانم رفته پي بدبختي تا يه كاري پيدا كنه!

سرويس بشقاباي چيني گل قرمزِ دسته شده كه توي يه ويترين محقر، كيپ به كيپ هم گذاشته ، گوياي گذشته‌اي آبرومنده كه امروز داره خاك مي‌خوره!

اينجا اگر همسايه‌ها كمك نكنن، همين چند تا دبه آب و يك سيم برق هم به اونا نمي‌رسه!

مرد سرش را از لاي در بيرون مي‌ياره؛

سلام...

زود لباسشو جمع و جور مي‌كنه و بيرون مي‌ياد!

از سقف مي‌گه كه تو اين خونه چند تا لگن گذاشتن!

- پول نداشتيم، عايق روي سقف بكشيم! با همين تير و تخته‌ها و مشماهاي شهرداري رو سقف پوشونديم!

و باز از بيكاري و بي‌پولي مي‌گه؛

- قبلا ترك آباد مستاجر بوديم، ولي بعد بيكار شدم و پول پيش هم، خرج دوا و درمون زنم شد!

به گزارش خبرنگار شهري ايسنا، زندگي نه چندان شهري و شهروند مابانه‌ي ما آنچنان سريع و بي‌حساب و كتاب شده كه درساعت‌ها و روزها و سال‌هاي خوش و گرم و نرممان زندگي جمع زيادي از مردمِ در محروميت را از ياد برده‌ايم، مردمي كه نه همه، اما تعداد قابل توجهي از آن‌ها از بد حادثه در سايه حاشيه‌نشين‌هاي شهر بيتوته كرده‌اند و در محروميت روز به شب مي‌رسانند و در بسياري از موارد اينجا جاي آن‌هايي است كه به آخر خط رسيده‌اند!

مردمي كه اگر ما و فرزندانمان از آمدن برف در زمستاني پربار شاد مي‌شويم، آن‌ها نگرانند كه برف، سقف عاريه‌اي آن‌ها را فرو ريزد و همين زندگي را در گوشه‌اي دور و پرت به پايان ببرد.



ده خبر فراموش‌شده سال ۲۰۰۷



توجه:
استفاه از مطالب اطلاعات.نت با ذكر ماخذ آزاد می باشد

با خبرهای خود به خبررسانی اطلاعات.نت ياری رسانيد!  -  http://ettelaat.net/ -

Copyright © 1999-2010 Ettelaat Network, All  Rights Reserved
Webmaster
اطلاعات.نت به هيچ گروه و مرام و مسلك وابسته نيست